|
تیر/باران |
چقدر کوچکم برای رسیدن به خوشبختی ای که در محدوده ی آغوش تو تعریف می شود و تو چقدر عاشقانه با غصه هایم دلداری دادن را تمرین می کنی!می دانی؟مخالفت تنها برجستگی لب هایی ست که ما را به مبارزه می طلبند و بعد کافی ست به دست های خالی مان نگاه کنند تا باورشان بشود مبارزه ای در کار نیست و ما نجنگیده دل باخته ایم! صحنه ای در گذشته های دور زنی که از عشق فحش هایش را می خورد دهانش را مماس بر بوسه های تو تنظیم می کند و چشم ها هیچ چیز را فراموش نخواهند کرد
گوش چسبانده ام به دیواری که پر از حرف ها و صداهای بی منطق است آهسته...بلند...آهسته...بلند جز تو و موش ها چه کسی می دانست دل من چقدر عاشق بود؟
این جا علامت گذاری ِ آغوشی ست که به گریه های تو بستگی داشت نشان به آن نشان که چند پله بالاتر از زمین دستم را گرفتی و من از خون خودم فواره زدم هیس! نباید کسی از این راز باخبر شود و من چقدر نامفهوم تو را می خواهم چقدر واضح می بوسمت و چقدر نامفهوم...بدون هیچ مخالفتی....برای تو ساخته می شوم بعد از یک سوختن طولانی باران همه چیز را رو به راه خواهد کرد! [ سه شنبه 16 اسفند1390 ] [ 22:37 ] [ سیده صدیقه حسینی ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : تمزها ] [ Weblog Themes By : Themzha] |